قدم که به گوشه ی چادرت نمی رسد
اما
جای ِ تمام مادری های نکرده ام
تو شفاعت کن ......

هِی سر به سرش بگذاری
از آن خنده های ریز ریز که خیلی دوست دارد،
تحویلش بدهی...
و بعد یکهو
زنگ تلفن ....
حرف های یواشکی
خنده های زورکی
.
.
.
و ترس از یک جای خالی ِ بزرگــ .....
یا شافی ، یا اِلهی ، یا غیاثَ المُسْتغیثین ، اَشْفِ اَشْفِ اَشْفِ كُلَّ مَريضٍ . . . .
