تبليغاتX
تلواسه های حضور

در سخن مخفی شدم چون رنگ و بو در برگ گل .... هر که خواهد دید گو اندر سخن بیند مرا
 

قدم که به گوشه ی چادرت نمی رسد

اما

جای ِ تمام مادری های نکرده ام

تو شفاعت کن ......

 







ܜܔܢ   س . ر  









+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391   توسط :::  س . ر   | 







فکر کنی که چیز خاصی نیست

هِی سر به سرش بگذاری

از آن خنده های ریز ریز که خیلی دوست دارد،

تحویلش بدهی...  

و بعد یکهو

زنگ تلفن ....

حرف های یواشکی

خنده های زورکی

.

.

.

و ترس از یک جای خالی ِ بزرگــ .....

 

 

  یا شافی ، یا اِلهی ، یا غیاثَ المُسْتغیثین ، اَشْفِ اَشْفِ اَشْفِ  كُلَّ مَريضٍ . . . .







ܜܔܢ   س . ر  









+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391   توسط :::  س . ر   |